تاریخچه ضرایب هوشی

 

اگر چه تعریف هوش امری دشوار است، در واقع هیچ تعریف رسمی وجود ندارد،اما با این وجود حداقل یک تعریف خوشایند و ویژه

وجود دارد و آن این است انجام هر عملی به بهترین شکل در کمترین زمان...

 

 

هوش توانایی ذهنی است که دارای قابیتهای متنوعی همچون استدلال،برنامه ریزی،حل مسئله،تفکر انتزاعی،استفاده از زبان و یادگیری را در برمی گیرد.

 

 

 

مدت زمان بررسی هوش یک قرن نیز نشده است، اولین تست مدرن توسط آلفرد بینت و تئودر سیمون برای غربالگری و ورود دانش آموزان به مدارس فرانسه انجام شد.

در سال ۱۹۱۶ یک روانشناس آمریکایی به نام لوئیس ترمن یک نظریه را مطرح کرد که بر اساس آن در سال ۱۹۶۰به بعد فرمول زیر برای محاسبه بهره هوشی ایجاد شده است .

 

 

بهره هوشی یک میزان وابسته به سن از هوش است و با عنوان صد برابر سن ذهنی توصیف می شود.

تست های ( IQ ) بخشی از چیزی هستند که به طور کلی به تست روانی اشاره دارد.

محتوای چنین تستی ممکن است تقریبا همه جنبه های آرایش ذهنی و احساسی ما را مورد خطاب قرار دهد که شامل

شخصیت،بینش و هوش می باشد، اما نمیتوتند سنجش دقیق و کاملی باشد.

این ها نشان دهنده ضعف های بسیار در تست های (IQ) است که می تواند ارزیابی مناسب و دقیقی نسبت  به  افراد

نداشته و با گذر زمان  تغییر کند.

 

 

در حال حاضر فکر دیگر وجود دارد که معتقد است انواع بسیار زیاد دیگری از هوش وجود دارد که برخی از آنها می تواند در نتیجه تربیت ما باشد و توسعه پیدا کند و برخی دیگری می تواند نتیجه یک استعداد طبیعی باشد که با آن متولد می شویم. مفهوم هوش عمومی یا g ، اوایل قرن بیستم توسط یک روانشناس انگلیسی به نام چارلز اسپیرمن بیان شد که  gرا به عنوان میزان عملکرد در تست های مختلف در نظر گرفت. تحقیقات اسپیرمن او را به این نتیجه رساند که افرادیکه انواع فعالیتهای مغزی را خوب انجام می دهند تمایل دارند از آن بخش از مغز خود که او “g”  نامیده بود استفاده کنند. بنابراین، فاکتور g پایه و اساس مفهوم هوش واحد و این باور که این هوش قابل اندازه گیری و واحد ما را قابل می سازد تا کارهای ذهنی را انجام دهیم قرار گرفت. مطالعات اخیر تئوری اسپیرمن را تا حدودی تقویت نموده است، تحقیقات نشان داده اند که قشر پیش لویی جانبی تنها منطقه ای از مغز است که هنگامیکه داوطلبان در حال حل پازل پیچیده هستند جریان خون در آن افزایش پیدا می کند.

 

 

علی رغم این، مفهوم اسپیرمن بسیار بحث برانگیز باقی مانده است و به طور فزاینده ای توسط کسانیکه ادعا می کنند مفهوم هوش واحد به طور کلی بسیار ساده انگارانه است به چالش کشیده می شود. در همین زمان، بدنه ای از تحقیقات وجود دارد که نشان می دهد توانایی ذهنی ما با ارث بیولوژیکی مشخص نمی شود اما در نتیجه عوامل اجتماعی نظیر تحصیل و تربیت می تواند باشد.

در حالیکه تست های IQ وجود دارند و در پیش بینی عملکرد آینده یا بالقوه در بسیاری از مناطق مفید هستند اما اطلاعات دیگر نظیر توانایی ارتباط با دیگر افراد را از لحاظ احساسی یا انجام کارهای خلاقانه که شامل استفاده تخیل می باشد را برای ما فراهم نمی کند.

 اگر چه بیشتر تست های IQ تنها به ارزیابی آنچه که توانایی عمومی نامیده می شود در سه مقوله هوش عددی، استدلال

فضایی(انتزاعی) و کلامی می پردازند اما چندین هوش به همان اندازه مهم و ارزشمند وجود دارد که نیازمند شناخت و توسعه بیشتر می باشد.

 

 

تئوری هوش چندگانه (MI ) طرفدار این مطلب است که دیدگاه سنتی هوش عمومی واحد ،g، بسیار محدود است و انسان دارای هوش چندگانه می باشد. با گسترش تعریف ما از هوش که شامل هوش چندگانه می باشد می توانیم نقاط قوت خود را بیشتر شناسایی، درک و پرورش هیم.

این امر بسیار مهم است که هر فردی بداند از لحاظ هوشهای مختلفی که به او اعطا شده است فرد بی همتایی است  و ممکن است دارای برخی از استعداد ها نباشد. همه ما تمایل داریم از توانایی ها و محدودیت هایمان آگاه باشیم مثلا برخی از ما ممکن است موسیقیدانهای بزرگی باشیم اما زمانیکه در حال تعمیر ماشین خود هستیم بسیار نا امید کننده عمل نماییم. یا اینکه ممکن است یک شطرنج باز ماهر باشیم اما هرگز قادر به انداختن توپ تنیس به زمین بازیکن مخالف نباشیم یا اینکه ممکن است دارای مهارتهای زیاد زبانشناختی یا ریاضی باشیم اما قادر به یک بحث کوتاه در جمع نباشیم. واقعیت این است که هیچ کس در همه حوزه ها، با استعداد نیست و هیچ کس هم در تمامی حوزه ها ناتوان نیست. مبتکر هوش چندگانه ، هاوارد گاردنر، استاد آموزش دانشگاه هاروارد، از هوش به عنوان یک توانایی بالقوه جهت پردازش نوع خاصی از اطلاعات حمایت می کند. انواع مختلف هوش در بیشتر قسمت ها مستقل از یکدیگر هستند و هیچ نوعی از آن مهمتر از دیگری نیست. در مجموع، گاردنر هفت نوع هوش را شناسایی کرده است .

 

اگر چه جنبه های هوش در چندین مقوله بالا آمده است اما علاوه بر هفت نوع اساسی بالا می توان خلاقیت را نیز

اضافه کرد که گاهی به عنوان هوش هشتم به آن اشاره شده است علاوه بر این، اگر خلاقیت هوش هشتم باشد، پس

حافظه هم می تواند رده نهم و معنویات نیز در رده دهم قرار گیرد.